|
چهارشنبه 9
مردادماه 1387 صبح زود
ساعت 4:30 باید برای رفتن به
دماوند و صعود این قله مغرور
حاضر می شدیم.
خيلي
دلهره داشتم و
فقط به خاطر همسرم
قبول كردم به اين
سفر برم چون آرزو داشت
حتما به
این قله صعود
كند، برای همین در همه
برنامه های آماده سازی شرکت کردیم
و برای رفتن
آماده شدیم.
ساعت 11 صبح رسیدیم گوسفند سرا
در واقع
آخرین مكاني
که با ماشین می شد
به آنجا
رفت.
ارتفاع آن 2900 متر
و هوا
عالی بود.
بعد از بارگیری کوله ها و برداشتن
آب راه افتادیم.
تیم خوبی داشتیم،
سرقدم جلو تیم
حركت مي كرد و یکی دیگر از
بچه های کادر رهبری انتهای گروه
ایستاد و همه به
آرامي به
سمت پناهگاه بعدی یعنی بارگاه راه
افتادیم.
مسیر کاملا سر بالایی بود
و خاکی نرم داشت که حاوی سیلیس
بود و باعث می شد زیر نور خورشید
بدرخشد.
آهسته ولی پیوسته رفیتم و ساعت
3:30 به بارگاه
رسیدیم. 2تا
از بچه كه سرعت
بيشتري داشتند زودتر از ما
رسیده بودند و جا برای چادر برپا
کردن گرفته بودند.
چادر ها رو تا آفتاب غروب نکرده
برپا کردیم.
غروب دماوند
بسيار زيبا بود و همه در
حال عکس گرفتن از
آن بودند. شب
آسمان
انقدر به ما
نزدیک بود
که می شد دست دراز کرد و ستاره ها
رو گرفت.
صبح ساعت 7 برپا اعلام شد
و به سمت قله حركت كرديم.
دیدن آبشار یخی واقعا لذت بخش بود،
جایی که گفته مي
شه فریدون ضحاک به بند
کشیده شده است.
مستمر بالا می رفتیم و هوا هم خوب
بود تا اینکه از ارتفاع 4700 به
بعد مه شد.
به تپه گوگردی که رسیدیم گفتن
راهی تا قله نیست رنگ تپه ها سبز
و صورتی و زرد بود و منظره زیبایی
را ايجاد كرده
بود و همچنين بوی خیلی بدی
داشت. ولی
خوشبختانه وقتی رسیدیم به
تپه ها باد
جهتش
تغيير كرد
و در نتيجه
دود گوگرد ما
را اذیت نکرد.
حدود ساعت 3:30 رسیدم به
قله دماوند،
بلندترین قله خاورمیانه،
زیبا و باشکوه در
میان ابرها و مه.
طبق رسم کوهنورها 20متری قله همه
به یک خط شدیم و دست در دست هم
سرود ای ایران خواندیم و
پيش رفتیم.
حدود 15 دقیقه بیشتر نموندیم چون
مه شدید بود و به خاطر بدی هوا
سرپرست تیم اجازه نداد که دور
کاسه دماوند بچرخیم
و از یک راه میان بر
به پايين
برگشتیم.
سرحال و خوشحال و مغرور از اینکه
این قله بلند را فتح
كرديم.
|